هزارۀ نو

غزل غزل‌ها 2:4-9 هزارۀ نو (NMV)

4. او مرا به میخانه درآورده،و عشق است پرچمِ او بر فرازم.

5. مرا به گِرده‌های کشمش نیرو بخشید،و به سیبها تازه سازید،زیرا که من بیمارِ عشقم!

6. دست چپش زیر سَرِ من است،و به دست راستش در آغوشم کشیده.

7. ای دختران اورشلیم،شما را به غزالها و آهوانِ صحرا قسم،که عشق را تا سیر نگشته،زحمت مرسانید و بازمدارید!

8. آوازِ دلداده‌ام را می‌شنوم!هان، او می‌آید،جَستان بر فراز کوه‌ها،و خیزان بر فراز تپه‌ها.

9. دلدادۀ من همچون غزال است و مانند بچه‌آهو.هان، او در پسِ دیوار ما ایستاده است!از پنجره‌ها می‌نگرد،از میان شبکه‌ها نگاه می‌کند!